روی خط طلبگی

روی خط طلبگی

هنوز هم لابه‌لای حضور کم‌رنگ ثانیه‌ها می‌شود پرواز کرد...

طبقه بندی موضوعی

حاج آقا وقت دِرِین چه دقه؟

از پشت سر آمد و کنارم ترمز کشید. توی پیاده‌رو بودم. نه کلاهش را برداشت نه عینکش، با لهجه‌ی مشهدی پرسید: «حاج آقا وقت دِرِین چه دقه؟» جوابش را با یک لبخند دادم. با موتورش مسافرکشی می‌کرد. پرسید اگر به مسافر بگویم هر چه راضی هستی بده مشکلی ندارد؟ حرام نیست؟ گفتم نه، هیچ مشکلی ندارد. طیب و حلال است. گفت من از حق خودم می‌گذرم چون دقیقا نمی‌دانم کرایه چقدر است، برای همین می‌گویم هر چه راضی هستی بده. گفت دوست ندارم پولم شبهه‌ناک شود.

بعد با همان صفایی که توی بعضی از بچه‌مشهدی‌ها پیدا می‌شود گفت «یه سوال دگه‌ام بُپُرسُم؟» گفتم بپرس. از پدرخانم آینده‌اش گفت و گفت خیلی به دین و دیانت تقیدی ندارد و می‌خواهد با پول‌هایی که از کارهای غیرقانونی‌اش جمع و جور کرده برای دخترش جهیزیه‌ بخرد. اشکالی ندارد بهش بگویم هیچ چیزی نمی‌خواهم و خودم همه جهیزیه را می‌خرم. گفت دوست ندارم زندگی را با پول حرام شروع کنم، قرار نیست که به خاطر ازدواج دینم را از دست بدهم. گفتم آفرین به تو. هیچ اشکالی ندارد. فقط حواست باشد با لحن مودبانه بگویی تا خدای نکرده کدورتی پیش نیاید. گفت فوقش این است که می‌گویند دختر نمی‌دهیم.

توی دلم هزار بار تحسینش کردم و چندتایی را هم سرزبان آوردم و گفتم کسی که به جای رضای خلق، رضای خدایش را بخواهد همه چیز زندگی‌اش فراهم می‌شود؛ طوری که خودش هم نمی‌فهمد روزی‌اش از کجا می‌رسد، نگران نباش. بعد هم با التماس دعا و قبول باشد راهی شد و رفت. از سرسختی و جنگندگی‌اش بر سر دین و دینداری‌اش خوشم آمد. این باور در درونش موج می‌زد که زندگی‌ بدون خدا هیچ ندارد و با خدا همه چیز را دارد. 

خداوند بودن خداوند

1. ذاتی یک شئ چیزی است که ذات شئ آن را اقتضا می‌کند. مثلا «ذاتی انسان ناطقیت است»؛ یعنی ذات انسان اقتضای ناطق بودن را دارد. یعنی اگر یک ذات انسان باشد فقط ناطق است و فقط اگر ناطق باشد انسان است. پس انسان تنها ناطقیت را با خود دارد و اگر بخواهد چیزی غیر از آن را داشته باشد باید از ذات دیگری بگیرد. در یک عبارت عمومی‌تر می‌توان گفت: «ذاتی بودن الف برای یک ذات» به معنای این است که «این ذات عین الف است» و «غیر الف نیست».

2. در جای خود ثابت شده است که اسماء و صفات حق تعالی عین ذات او هستند. عینیت ذات و اسماء و صفات در حق تعالی یعنی همه اسماء و صفات ذاتی او هستند و از حاقّ ذات او نشأت می‌گیرند و این لازمه‌ی وجوب اوست. همچنین ثابت شده است که مخلوقات تجلی اسماء و صفات الهی در عالم هستی‌اند.

از ترکیب این دو مقدمه بدست می‌آید که:

  1. همه مخلوقات به اقتضای ذات حق تعالی موجود هستند. به عبارت روشن‌تر خداوند بودن خداوند اقتضا دارد که هر چیزی که می‌توانسته وجود یابد موجود باشد.
  2. ذاتی یک شئ هیچ گاه از او جدا نمی‌شود و مادامی که ذات موجود باشد یعنی ذاتیات هم هستند؛ پس چون خداوند واجب است و لایزال، مخلوقات هم باید واجب باشند. (+ «زوال دنیای مادی» می‌دهد: «وجود عالمی دیگر غیر از دنیا»، «اصالت نداشتن بدن مادی»)
  3. چون خداوند واجب است مخلوقات یا همان آثار و تجلیات اسماء و صفات او نمی‌توانند منقطع باشند و ایجاد آنها در مرحله‌ای متوقف شود.